|
من نگران حال خانواده ای هستم که فرزندشان را به جای اینکه مثل همیشه شادو خندان ببیند اکنون در خون غلتیده می بیند و هر لحظه با خود می اندیشند گناه فرزند من چه بود.؟
من نگران حال خانواده ای هستم که چشم به راه دختر و پسر جوانش است.
من نگران حال کسی هستم که الان که من اینجام او در گوشه ی نمور و تاریک سلول خویش از درد به خودش می پیچد وشاید گریه هم کند و به آینده ی نامعلومی که در انتظارش است بیندیشد.
من نگران حال کسی هستم که هم اکنون زیر مشت و لگد این هیولاهای انسان نماست و خون از صورت و تنش روان شده و کبودی ها و دردهای بی امان طاقتش را طاق کرده است.
من نگران غرور دختران و پسران ومردان و زنانی هستم که گوشه ی خیابان لجن مال شد و صدای فروشکستن آنان را کسی جز خودشان نشنید.
من نگران حال کسی هستم که هر لحظه و هر ثانیه همه ی وجودش از هر صدایی می لرزد و می ترسد که مبادا نیمه شب دستگیر شود.
من نگران توام.نگران تویی که خطر هر لحظه در کمین توست و می ترسم این سگ های وحشی تو را گاز بگیرند.
من نگرانم
من نگرانم
.........
به امید آزادی ،به امید رهایی، به امید امنیت |