تبليغاتX
زخمی نادانی

زخمی نادانی

آگاهی تنها راه نجات از چنگال استبداد و استعمار.

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سال هاست این سوال واسم بی جواب مونده.....

عشق مهم تر است یا ثروت؟

پنجشنبه 8 اردیبهشت1390 |

جشن تولد

درست دو روز دیگر سالگرد 22 سالگیم است.

احساس می کنم 22 آذر 22مین سال تولد من اختتامیه ی جشنواره ی تمام رویاها و آرمان هایم است.

نمی دانم.

من از 22 سالگی می ترسم.

شنبه 20 آذر1389 |

با امید زنده ایم

نمی دونم.گاهی اوقات با خودم فکر می کنم کاش 100 سال دیرتر به دنیا اومده بودم.شاید یک قرن آینده تمام دردهای بشر مرهمی پیدا کرده باشه.شاید یک قرن دیگر فقط لبخند مهمان لبان ما باشد وبس.وهزاران شاید دیگر.هزاران شاید دیگر با هزاران تردید بی رحم....و هر بار این سوال احمقانه رو از خودت می پرسی که یعنی ممکنه؟ پوزخندی می زنی و ته ته دلت با خودت می گی نه امکان نداره.نمی دونم.کاش بتونم سهمم رو بپردازم در داشتن جامعه ی انسانی تر در آینده و به خاطر آدمایی که بعد از من میان...شاید اونا بتونن طعم آزادی و راحتی رو بچشن....

پنجشنبه 22 مهر1389 |

قصه زندگی

تا دیده باز شد به جهانم، جهان گذشت

تیر شهاب خاطره ها از کمان گذشت

تا خواستم به مدرسه ی عشق رو کنم

دوران درس ومرحله ی امتحان گذشت

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش 

آن هم با تو بگویم چه سان گذشت 

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت


دوشنبه 28 تیر1389 |

هیس!

گاهی سکوت واژه ی گویایی است.

چهارشنبه 26 خرداد1389 |

مجوز زندگی ندارم.

جایی هستم که به من گفته شده کسانی که خوب و بد من را بهتر می فهمند می توانند در مورد پوشش من، حرف زدن من، ایمان من،زندگی من و.....تصمیم بگیرند ومن فقط ایستاده ام ونگاه می کنم.

خسته ام...به انسانیت من توهین می شود ومن حق اعتراض ندارم.چرا که از تحصیل، واز آینده ی

بهتر و در نهایت زندگی بهتر محروم می شوم. آزادای (البته اگه واستون معنی داشته باشه) من کجاست؟؟

سه شنبه 14 اردیبهشت1389 |

آرزوها

آرزوهایم را با احترام به خاک می سپارم.

روزی جوانه  خواهد زد؛حتی ،اگر من سال ها پیش در کنارش زیر خاک خفته باشم.

پنجشنبه 5 فروردین1389 |

شکست نیاز(نام شعر)


آتشی بود و فسرد
رشته ای بود وگسست 
دل چو از بند تو رست 
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا به تو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو به چهره امیدم
خنده مرگی
وه چه شیرینست
 بر سر گور تو ای عشق نیازآلود
پای کوبیدن
وه چه شیرینست
از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرینست
از تو بگسستن وبا غیرتو پیوستن
دل به روی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
به خدا سایه ابرولب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی 
به من ودرد روان سوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم

این شعر بسیار زیبا سروده شاعر  توانای معاصر فروغ فرخزاد است.

چهارشنبه 26 اسفند1388 |

انسانیت یعنی دوست داشتن

نباید ایمان خود به بشریت را از دست بدهیم.بشریت همچون اقیانوس است.اگر قطره هایی از اقیانوس کثیف شد اقیانوس کثیف نخواهد شد.مهاتما گاندی

اگر در جریان زندگیتون به آدمایی برخورد کردید که معنا و مفهوم عشق و دوست داشتن رو نمی دونستن دلسرد نشید و محبتتون رو از سایر انسان ها دریغ نکنید.ما باید همه ی انسان ها رو دوست داشته باشیم.چون ما آدما جز هم کسی رو نداریم.

چهارشنبه 12 اسفند1388 |

نگرانم

من نگران حال خانواده ای هستم که فرزندشان را به جای اینکه مثل همیشه شادو خندان ببیند اکنون در خون غلتیده می بیند و هر لحظه با خود می اندیشند گناه فرزند من چه بود.؟

من نگران حال خانواده ای هستم که چشم به راه دختر و پسر جوانش است.

من نگران حال کسی هستم که الان که من اینجام او در گوشه ی نمور و تاریک سلول خویش از درد به خودش می پیچد وشاید گریه هم کند و به آینده ی نامعلومی که در انتظارش است بیندیشد.

من نگران حال کسی هستم که هم اکنون زیر مشت و لگد این هیولاهای انسان نماست و خون از صورت و تنش روان شده و کبودی ها و دردهای بی امان طاقتش را طاق کرده است.

من نگران غرور دختران و پسران ومردان و زنانی هستم که گوشه ی خیابان لجن مال شد و صدای فروشکستن آنان را کسی جز خودشان نشنید. 

من نگران حال کسی هستم که هر لحظه و هر ثانیه همه ی وجودش از هر صدایی می لرزد و می ترسد که مبادا نیمه شب دستگیر شود.

من نگران توام.نگران تویی که خطر هر لحظه در کمین توست و می ترسم این سگ های وحشی تو را گاز بگیرند.

من نگرانم

من نگرانم

.........

به امید آزادی ،به امید رهایی، به امید امنیت 

چهارشنبه 21 بهمن1388 |